محمد رضا واليزاده معجزى
135
تاريخ لرستان ( روزگار قاجار ) ( فارسى )
شاهنشاهزاده اعظم ظل السلطان صلاح حال حاليه دولت نيست . زيرا از يكطرف به جهت قرب به پايگاه عظمت مطمئن است و از جانب ديگر ميل مفرطى به جمعآورى پول دارد و ابقا بر مال و عرض احدى نخواهند فرمود . رعيت بىپا مىشود و ماليات به خزانه نخواهد رسيد . يا اينكه شاهزاده را با شرايط و عهود و پيشكار معقول و مسلط بفرستيم و ماليات را از پيشكار بخواهيم و قدرت تعدى و اجحاف يا تعرض به ناموس مردم به او مرحمت نشود . در اين صورت به غير از ظهير الدوله و يا علاء الدوله عجالتا در دربار همايون كسى قابل و لايق اين كار نيست " « 1 » ناصر الدين شاه در جواب نامه صدراعظم اينطور نوشته : " جناب صدراعظم در فقره تعيين حكام و پيشكاران ولايات بزرگ و كوچك از قرارى كه مكرر گفتهام خودم تكليفى به شما نمىكنم و ابدا اظهار رأى نخواهم كرد . هرطور مصلحت مملكت و دولت باشد قرار حاكم و پيشكار ايالت فارس
--> ( 1 ) . در اينجا بىمناسبت نيست عين بخشنامهاى را كه مشير الدوله راجع به تهديد حكام ظالم و رشوهخوار به عموم ولايات فرستاده و با اين عمل خواسته از رويه و متدكار ميرزا تقى خان اميركبير پيروى كند و ريشه ظلم و جور و اجحاف و رشوهگيرى را از مملكت براندازد ، در اينجا بياوريم . اين بخشنامه از كتاب فارسنامه نقل شده است . اينك عين نامه به عنوان حكام و ولات و ساير مقامات دولتى كشور : « از امورات بديهى است كه اعتبار هر دولت بسته به آبادى بلاد و آسايش عباد است و مايه فساد آبادى و آسايش طمع و غرض است و بايد خيرخواهان دولت ريشه اين دو مرض را از بيخ بركنند تا نعمت هاى شاهنشاهى و عنايتهاى اعلىحضرت ظل اللهى بر آنها گوارا باشد و مدتها است كه بزرگان ايرانى حصول مرض طمع را مداخل مىگفتند و بر سه گونه از رعاياى دولت باز مىيافتند و سرآمد همه رشوه است كه حق مظلومى دهند و چيزى از او ستانند . در فارس ضرب المثل است كه " كندى دندان هركس به ترشى و كندى دندان قاضى و حاكم به شيرينى " و ديگرى پيشكش است كه حكومت بلوكى را به ناجوانمردى سپارند و چشم از جبر وجود او بپوشند و سومين آنها هديه است كه مردمان كم دل از دهشت كارگزاران ايالت ابره نظيفى يا طعام لطيفى يا مركب سوارى به اجزاى ايالت فرستند و مردمان پلنگ طبيعت ايرانى حصول عرض و غرض را سياست و موآخذه دولتى گويند كه كينهكشى را در دل گيرند و به تهمت و خيانت دولتى دود از نهاد آن بيچاره درآورند و اعلىحضرت اقدس همايونى خلد اللّه ملكه ملتفت به اين دو مرض شايع شدند و چون منصب جليل صدارت عظمى را با اين بنده درگاه عنايت مىفرمودند اول فرمايش ملوكانه در قلع اين دو مرض مهلك كه در ايران عالمگير گشته فرمودند و به حمد اللّه در اين مدت قليل در دربار همايونى ادعا مىتوان نمود كه از رشوه و هديه و پيشكش اسمى باقيمانده است ليكن تاكنون شبهه براى حكام باقى است كه نسبت به سلسله سلطنت يا قدمت خدمت مغرور گشته از مواخذه دولتى خود را معاف مىدانند و چنين معلوم است كه ملتفت به كلمه ( الملك عقيم ) نگشتهاند كه سلطنت را با فرزند و خويشاوند و خدمتگزار و يگانه پيوند نيست بلكه فرزند سلطنت سپاه هنرمند ، آموزگار و رعيت هنرپيشه درستكارند و هركس با اين دو فرقه مردم جور كند خود را مورد سياست ملوكانه داند چنانكه در ملاء عام روز بيست و پنجم ماه شوال اين سال اعلىحضرت اقدس شاهنشاهى ارواحنا فداه به لفظ مبارك فرمود به صيغه جلاله سوگند كه هريك از حكام بلاد جورى بر رعيت روا دارد كه بر ماليات ديوانى مقررى بيفزايند يا به وسيله ديگرى چيزى ستاند و صاحبمنصبى در امورات لشكرى تعدى كند و از جيره و مواجب يك نفر كم نمايد ابقا بر مال و جان و اعتبار او نفرمايند » .